موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
11
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
اسمى از آن نشنيده و جز در تصاوير روى مردم گندمگون آن را نديده بودم . در سنپطرزبورگ چنان افسانههائى از عقربها و رطيلهاى آن شنيده بودم كه طاعون و و با پهلوى آن چيزى نبود بهرحال در نهايت اكراه نقاط قشنگ و مصفاى اروپا را ترك مىگفتم فقط دلم به اين خوش بود كه بعد به من خواهند گفت شما بايران مسافرت كردهايد ؟ بارى من به فكر آتيه خيالات عجيبى مىكردم و رفيقم كه عاقلتر از من بود در كمال راحتى خفته بود من هم چون آسودهترين اوقات زندگانى همان موقع خواب است رفيق خود را تقليد كردم . چون بيدار شدم آفتاب برآمده بود فهميدم كه خيلى راه را طى كردهايم . با آنكه در روسيه متولد شده و غالب نقاط اين مملكت را ديده بودم موقعى بدست نيامده بود كه به تماشاى مسكو بروم اين شهر حس كنجكاوى اشخاص را تحريك مىكند - با وجود حريق عظيمى كه در سنهء 1812 در اين شهر اتفاق افتاد و هنوز اثرات آن باقيست معهذا عظمت خود را از دست نداده و شايد هيچ پايتختى نباشد كه به اين اندازه قصور و ابنيهء عاليه داشته باشد ولى از طرفى رعايت بعضى از اصول در طرز بنائى شهر نشده مثلا محقرترين كلبه در جوار معظمترين بنا قرار دارد يا پستترين كوچهها به بزرگترين پلها منتهى مىشود ولى بايد اذعان كرد كه اين اختلاط هم از زيبائى شهر نكاسته . امپراطور الكساندر به اهالى مسكو وعده داده كه سال آتيه بدان شهر رود اهالى هم مجدانه در كار ساختن ستون معظمى هستند كه از مفرغ توپهائى كه از فرانسه گرفتهاند آن را بپوشانند . روز بيست و هفتم از مسكو حركت كرده به شهر قشنگ تولا رسيديم اين شهر كه كارخانجات پولادسازى آن معروف است داراى مناظر عاليه و در كمال ظرافت و قشنگى ساخته شده است . اشياء پولادى آن بغايت ارزانست . چند روز بعد از ورونش به شهر نووچركس كه پايتخت قزاقان است رفتيم - از ماوراء ورونش مزارع به اراضى لم يزرع مبدل مىشود - پستها به قدرى بىنظم